وقتی ایالات متحده و اسرائیل در روز بیست و هشتم فوریه «عملیات خشم حماسی» را آغاز کردند، تمرکز اصلی بر محاسبات نظامی بود: پناهگاههای مستحکم، تعداد سانتریفیوژها، و ضربه به ساختار فرماندهی و کنترل. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار گرفت، هدف ثانویه تهران بود. جمهوری اسلامی صرفا به پایگاههای آمریکا واکنش نشان نداد، بلکه جمعیت غیرنظامی خلیج فارس و کل خاورمیانه را به یک اهرم فشار تبدیل کرد.
نتیجه، یک شوک انسانی و اقتصادی بود که اکنون در حال بازشکلدهی بافت اجتماعی همه کشورها از کویت تا قاهره و از دوحه تا اَمان است، به شکلی که اثر آن بسیار فراتر از هر آتشبسی ادامه خواهد یافت.
از آب شروع کنیم. شاید در نگاه اول باورش سخت باشد که از آب بتوان بهمثابه ابزار جنگ بهره برد، اما حملات اولیه ایران به زیرساختهای آبشیرینکن در کویت و امارات تصادفی نبود. تاسیسات آبشیرینکن منبع ۹۹ درصد آب آشامیدنی در کویت و قطرند. وقتی ایران این تاسیسات را هدف قرار داد، در واقع دارایی نظامی را هدف نگرفت، بلکه بقای اساسی غیرنظامیان را تهدید کرد.
کشورهای خلیج فارس که دهها سال را صرف ساختن شهرهای درخشان و تبدیل شدن به یکی از مراکز مهم جهانی کرده بودند، ناگهان دریافتند که موجودیت فیزیکیشان بر زیرساختی تکیه دارد که در برابر یک دشمن مجهز به موشکهای بالستیک بهشدت آسیبپذیر است.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
وضعیت غذا نیز به همان اندازه نگرانکننده است. محاصره دریایی باعث شد آنچه خردهفروشان در کشورهای شورای همکاری خلیج فارس «بحران تامین مواد غذایی» نامیدند شکل بگیرد. این منطقه برای تامین بیش از ۸۰ درصد مواد خوراکی خود به این تنگه وابسته است، و تا اواسط مارس ۷۰ درصد واردات غذایی منطقه مختل شد؛ امری که خردهفروشان را مجبود کرد اقلام اساسی را با هواپیما وارد کنند و در نتیجه قیمت برای مصرفکننده بین ۴۰ تا ۱۲۰ درصد افزایش یافت.
روز اول جنگ، موشکها و پهپادهای ایرانی نهتنها تاسیسات نظامی در کشورهای میزبان نیروهای آمریکایی در خلیج فارس را هدف قرار دادند، که به مکانهای غیرنظامی از جمله هتلها، زیرساختهای انرژی و فرودگاههای بینالمللی در ابوظبی، بحرین، دبی و کویت نیز حمله کردند.
اینها تصادفی نبود. مدل اقتصادی خلیج فارس بر چهار ستون استوار است: هیدروکربنها، گردشگری، هوانوردی و خدمات مالی. ایران همزمان به هر چهار ستون ضربه زد. این حملات جدیترین و پایدارترین تهدید به امنیت فیزیکی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از زمان اشغال کویت به دست عراق در سال ۱۹۹۰ تاکنون بود. شرکتهای هواپیمایی امارات و قطر ایرویز با فروپاشی تقریبا کامل عملیاتی روبهرو شدند، زیرا بسته شدن حریمهای هوایی در چندین قلمرو حاکمیتی به صورت زنجیرهای گسترش یافت و فرودگاههای دبی، که نماد خوداتکایی و پویایی ارتباطات منطقه بودند، عملا خاموش شدند.
ابعاد انسانی بحران تکاندهنده است. حدود ۶۲ میلیون نفر در شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس درگیر این بحران شدهاند که بیشترشان کارگران مهاجرند؛ بیش از ۹ میلیون هندی، حدود پنج میلیون بنگلادشی و نزدیک به پنج میلیون پاکستانی در سراسر منطقه کار میکنند.
این کارگران که در بخشهای ساختوساز، مهمانداری، گردشگری و سلامت شاغلاند، صرفا تماشاگران یک درگیری ژئوپلیتیک نیستند؛ آنها ستون فقرات اقتصاد خلیج فارساند و حوالههایی که به کشورهای خود میفرستند، شریان حیاتی اقتصادی خانوادههایشان محسوب میشود.
در واقع، راهبرد هدفگیریهای ایران در عمل سلاحی اقتصادی بود که نهتنها دولتهای خلیج فارس، که دهها میلیون خانواده طبقه کارگر را در هزاران کیلومتر دورتر هدف قرار داد.
صندوق بینالمللی پول (IMF) پیامدهای اقتصادی این بحران را یکی از بزرگترین کاهشهای ششماهه در پیشبینیهای رشد منطقهای از زمان بحران مالی جهانی توصیف کرده است. بر اساس سناریوی مرجع این سازمان، رشد اقتصادی در سراسر منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در سال ۲۰۲۶ به ۱.۴ درصد کاهش مییابد؛ یعنی ۲.۳ واحد درصد کمتر از پیشبینیهای اکتبر ۲۰۲۵. در مورد کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، رشد تولید ناخالص داخلی واقعی نزدیک به ۲ واحد درصد کاهش یافته است؛ امارات و قطر بیشترین آسیب را دیدهاند، زیرا توانایی محدودی برای تغییر مسیر صادرات هیدروکربنی دارند.
اما بیرحمانهترین بعد این بحران، گسترش آن به کشورهایی است که هیچ ارتباطی با پرونده هستهای ایران نداشتند: مصر، اردن و زنجیره اقتصادهای وابسته به واردات در شمال آفریقا و شام.
برنامه جهانی غذا هشدار داده است که اگر جنگ ایران ادامه یابد، جهان ممکن است در سال ۲۰۲۶ با رکورد بیسابقهای از ناامنی غذایی روبهرو شود و در نتیجه این درگیری حدود ۴۵ میلیون نفر دچار ناامنی غذایی شدید شوند.
در مصر، که یکی از بزرگترین واردکنندگان گندم جهان است، دولت دوباره قانون کنترل قیمت نانِ بدون یارانه در نانواییهای خصوصی را اعمال کرده است. در اردن، که حدود ۹۰ درصد انرژی خود را وارد میکند، سهمیهبندی سوخت به یک وضعیت عادی جدید بدل شده است.
شباهت تاریخی کاملا آشکار است؛ منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا، ازجمله کشورهای خلیج فارس، بالاترین میزان مصرف سرانه گندم را در جهان دارند. جهش قیمت نان و ناامنی غذایی از محرکهای اصلی اعتراضات بهار عربی در سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ بود. بهویژه در مصر، در سالهای منتهی به این قیام، افزایش چشمگیر قیمت نان اوضاع سیاسی کشور را از کنترل خارج کرد.
ایران عملا این تاریخ را به سلاح بدل کرد. رژیم تهران، که تحت فشار نظامی بیسابقه برای بقا میجنگد، دریافته که مطمئنترین راه برای ایجاد فشار علیه کارزار آمریکا و اسرائیل، پیروزی در میدان جنگ نیست، بلکه تحملناپذیر کردن زندگی روزمره اعراب است.
افزایش قیمت مواد غذایی برای دولتهای منطقه مشکل بزرگی ایجاد میکند و ممکن است خشم عمومی را شعلهور سازد و بیثباتی سیاسی را در کشورهایی که به واردات وابستهاند، دقیقا مشابه آنچه بیش از یک دهه پیش در پی ناامنی غذایی رخ داد، به راه بیندازد.
برگرفته از وای نت

